شعر2 (شب بخیر)
شب بخیرعشق بر باد رفته ی من
ای یگانه نفس یگانه شکفتن
در نهانخانه ی قلب عاشق
تا به کی راز عشقت نهفتن؟!
با تو صبحی دگر نخواهم داشت
با تو دیگر سخن نخواهم گفت
دانی اما در این شب تاریک
بی تو یک لحضه هم نخواهم خفت
تو مرا عاشقانه فهمیدی...
همچو ابری تو بر کویر دلم
عاشقانه به عشق باریدی...
بی تو دیگر گلی نخواهم چید
صبح از راه میرسد اما
نور خورشید را نخواهم دید
ماه امشب تمام گشته و من
چشمها یم هنوز بی نور است
امشب انگار خوشه ی پروین
از خیال فراق تو کور است
می شنیدم صدایت که میگفت
من گذشتم از این دل و دلدار
بگذر از از من اگر چه دشوار است
ما نداریم فرصت دیدار
گفتی امشب بهانه ی خوبیست
بر کنم من لباس عشق از تن
تا تو را من برم ز یاد امشب
و به شهر دگر کنم مسکن
و تو هم جامه ی غمت بر کن
تا نخندد به حال تو دشمن
شب بخیر ای نگاه حزن آلود
شب بخیر یار از یاد رفته ی من.
ای یگانه نفس یگانه شکفتن
در نهانخانه ی قلب عاشق
تا به کی راز عشقت نهفتن؟!
با تو صبحی دگر نخواهم داشت
با تو دیگر سخن نخواهم گفت
دانی اما در این شب تاریک
بی تو یک لحضه هم نخواهم خفت
تو مرا عاشقانه فهمیدی...
همچو ابری تو بر کویر دلم
عاشقانه به عشق باریدی...
بی تو دیگر گلی نخواهم چید
صبح از راه میرسد اما
نور خورشید را نخواهم دید
ماه امشب تمام گشته و من
چشمها یم هنوز بی نور است
امشب انگار خوشه ی پروین
از خیال فراق تو کور است
می شنیدم صدایت که میگفت
من گذشتم از این دل و دلدار
بگذر از از من اگر چه دشوار است
ما نداریم فرصت دیدار
گفتی امشب بهانه ی خوبیست
بر کنم من لباس عشق از تن
تا تو را من برم ز یاد امشب
و به شهر دگر کنم مسکن
و تو هم جامه ی غمت بر کن
تا نخندد به حال تو دشمن
شب بخیر ای نگاه حزن آلود
شب بخیر یار از یاد رفته ی من.
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۸۷ ساعت 17:29 توسط مدیر وبلاگ
|
ارائه مقالات و پروژه های درخواستی دانشجویی موجود در آرشیو به صورت رایگان