شعر1
زندگی در واقع نا امن است
تنها مرگ است که امن است
بیمه ی زندگی مفهومی متناقض است
تنها بیمه ی مرگ می تواند مفهوم داشته باشد
زندگی یک ماجرای غیر قابل پیش بینی است
بنابراین انان که می خواهند در امن و امان زندگی کنند
پیش از مرگ می میرند و انان که می خواهند بی هیچ خطری زندگی کنند
اساسا"زندگی نمی کنند.
****************************************************
تنها مرگ است که امن است
بیمه ی زندگی مفهومی متناقض است
تنها بیمه ی مرگ می تواند مفهوم داشته باشد
زندگی یک ماجرای غیر قابل پیش بینی است
بنابراین انان که می خواهند در امن و امان زندگی کنند
پیش از مرگ می میرند و انان که می خواهند بی هیچ خطری زندگی کنند
اساسا"زندگی نمی کنند.
****************************************************
تو که بر قامت من جامه ی غم دوخته ایی
هیچ دانی به دلم آتشی افروخته ایی
تو از این راه گریزانی و من بی خبرم
که اگر دل ببری وای چه آید به سرم
تو بگو دل بکنم تا که تو آزاد شوی
حاضرم.میشکنم تا که تو آباد شوی
من سبوی غم و اندوه تو را نوشیدم
و ندیدی که چه در چشم خمارت دیدم
تو به چشم من اگر مهر ندیدی گله نیست
کاش می گفتی علمدار مصیبت چه کسیست؟
نیک بنگر که سزای من نادان بینی
نیک بنگر که مرا عاشق و ویران بینی
گر چه من زود ز یادت بروم میدانم
من ولی تا به ابد عاشق تو میمانم
دل من از ازل افسرده و بی فریاد است
نه نگو بعد تو از حسرت و غم آزاد است
بعد تو حسرت و غم سایه ی اندوه من است
میروی لیک بدان عشق تو در روح من است.
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۸۷ ساعت 17:28 توسط مدیر وبلاگ
|
ارائه مقالات و پروژه های درخواستی دانشجویی موجود در آرشیو به صورت رایگان